1) این دريچه هاي تازه را و كهنه را
باز و بسته مي كنم
خرمن نوازش تو دسته مي كنم
2) بي شك اين رسم ديرينه ي همنواییست
راز بازي
همدلي همصدايي رهايي است
3) شربت است يا شرنگ ؟!
رنگ مرگ
مرگ رنگ
۴) بهار مي رسد ومن
خراب تر زشاخسار بي پرنده و ثمر
قنوت مي شوم براي سر به آسمان زدن
5) عبور مي كنم از اين گذارهاي پرخطر
به سر به پا به اشتياق آشناي اين سفر
نمي رسم ؛ نه مي رسم به پايمردي نظر
6) آن چه را دوست دارم ندارم
دوست دارم هر آن را ندارم
مانده ام بين دارو ندارم
7) هر كجا معني پرواز نباشد
بی گمان خود قفس است
آسمان يك هوس است
